کتاب اطلس ابر

اثر دیوید میچل از انتشارات روزگار - مترجم: علی منصوری-داستان فانتزی

اطلس ابر سومین رمان دیوید استفان میچل (۱۹۶۹) نویسنده‌ی انگلیسی‌ست که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد و همان سال در فهرست نهایی نامزدهای جایزه ی بوکر قرار گرفت. میچل که پیش از این هم در رمان‌هایش به سراغ گونه‌های مختلف ادبی رفته بود در این رمان تودرتو روایت خود را از قرن نوزدهم شروع می‌کند و تا آینده‌ای پسا‌آخرالزمانی پیش می‌برد. این رمان جوایز کتاب بریتانیا و کتاب سال ریچارد اند جودی را از آن خود کرده.


خرید کتاب اطلس ابر
جستجوی کتاب اطلس ابر در گودریدز

معرفی کتاب اطلس ابر از نگاه کاربران
در حافظه کارتهای دوگانه، در مراسم افتتاح سینمای مستقل، تعداد زیادی از صورت حساب های دوگانه را دیدم. آنها فقط دو فیلم انتشار فعلی را که برای برخی از دلار اضافی برای غرفه عرضه شده بودند، بسته بندی کردند. آنها فیلم هایی با دقت سرپرستی داشتند که موضوع را به اشتراک گذاشتند و بخشی از یک فصل کامل فیلم های مشابه را تشکیل می دادند. به طور معمول، فصل توسط یک پوستر تبلیغاتی ساخته شد که هر فیلم را با یک بررسی کپسول پنجاه کلم نشان داد. سالهاست که من این پوشه ها را در یک پوشه نگه داشتم، حداقل تا زمانی که ازدواج کردم و مجبور بودم شروع به پنهان کردن آنچه که من داشتم نگهداری می شد. صورت حساب های دوگانه من جایی بود که من در مورد فرهنگ های فرهنگی یاد گرفتم. هیچکاک، فورد، گودر، تروفو، وودی آلن و غیره آنها اشتها را که همچنان به این روز ادامه می دهند، نشان می دهند. چیزی که در مورد یک لایحه دوگانه است این است که می توان فیلم ها را به صورت جداگانه لذت برد، مسابقات مورد علاقه Antonioni € ™ The Passengerâ € و Polanskiâ € â € œThe Tenantâ € هر دو شامل شخصیت پذیرفته شخصیت شخصیت دیگری و پس از آن در سفر یا سفر تحت پوشش شخصیت دیگر هر دو فیلم از کنار هم استفاده می کردند و وقتی که از سینما به نمایش گذاشتید، بحث های زیادی بین دوستان ایجاد شد. تقریبا 20 سال بعد، در کنار یک زن بسیار جذاب، قوی، مستقل، بزرگتر در ناهار صنعت فیلم، نشستم و من به او گفتم این داستان. او لبخند زد و گفت: «این من بودم. من این فصل ها را سرپرستی می کردم. »او پس از آن یکی از موفق ترین زنجیرهای سینمای مستقل بود. متاسفانه، زنجیره ای آن را چند برابر نکرد، و تا آنجا که من می دانستم، صورت حساب های دوگانه ای ندارد. فرهنگ فیلم برای آن فقیرتر است. این فقط از کتاب ها آموخته می شود، باید در مقابل یک صفحه نمایش، ترجیحا یکی از بزرگ، آموخته شود. چرا من به شما نشان نمی دهم؟ من با این انحراف شروع کردم، زیرا حتی اگر این دومین خواندن \"Atlas Atlas\" و اولین بار بود که قبل از اینکه متوجه شدم فیلم وجود دارد، این رمان همیشه به من فیلم می دهد. اگر فیلمبرداری نشد (با این حال به چالش کشیدن چشم انداز)، آن را به نظر می رسید تحت تاثیر فیلم، به خصوص فیلم ژانر، و احتمالا نوع صورت حساب های دوگانه که من مصرف کردم. من عاشق این واقعیت است که کارهای دیوید میچل فیلم و سواد فرهنگی، و نه به ذکر تنوع فرهنگی فرهنگی. یکی از چیزهایی که من امیدوارم از بین نرفته باشد، زیرا مخاطبان سبک و سبک هنری کمتر می شوند. همانطور که جیمز جویس اشاره به \"کلاسیک\" در \"Ulysses\"، بسیاری از رمان نویسان مدرن به انواع مختلف هنری اشاره دارند. اگر ما محدودیت خود را علاقه به تنها یک یا چند نفر، ما ممکن است نشانه های â € œgetâ €. آنها نمی توانند توجه ما را جلب کنند. به این ترتیب، ایده استدلال می کند که «Atlas Atlas» یک رمان دشوار نیست، زیرا فقط نیاز به یک خواننده محتاط دارد. تلاش کرد و تلاش کرد و در عین حال MystifiedI در ابتدا رمان سه ستاره را بر اساس خواندن چند سال پیش، قبل از اینکه به Good Reads پیوستم، در نظر گرفتم. با خواندن مجدد آن با نظر به بررسی، بررسی من را به پنج ستاره ها. پس چه اتفاقی افتاد؟ وقتی دوباره خواندنش تمام شدم، تصمیم گرفتم چهار ستاره را ارزیابی کنم. چیزهایی بود که من هنوز انجام نداده بودم، حتی اگر آنها در صفحه مقابل من بودند. همانطور که یادداشت هایم را جمع آوری کردم ، همه چیز شروع به رها کردن کرد و من شروع به انجام کارها کردم، حداقل فکر می کردم که من انجام دادم. رزرو اولیه من این بود که شش داستان در یک کتاب در کنار هم قرار گرفته بود و من مطمئن نبودم که آنها به اندازه کافی با یکدیگر ارتباط دارند. اگر با هم قرار بر این بود که یک جعبه پچکور را ایجاد کنیم، برخی از تکه ها را تکه تکه کردیم، دیگران به طور کامل با هم همخوانی نداشتند. من نمی توانم رابطه رو ببینم این امر به من نشان نداد. من فکر نکردم که میچل به اندازه کافی برای انجام دادن قطعات به هم متصل شده بود. من نمی توانستم درک کنم که چرا شش فیلم در همان لایحه جمع آوری شده است. من نمی دانستم چسب چسب است. هیچ پیوندی وجود نداشت. همه آنها فقط آنجا بودند. اگر قرار بود ارتباط برقرار شوند، ارتباط من را نمیتوان دید. چه کسی سرزنش کرد: میچل یا من؟ آیا کسی به سرزنش و یا فقط نیاز به خودم را کمی سخت تر انجام داد؟ به هر حال، این بررسی داستانهایی است که من خودم را کمی سختتر کرده بودم، به سمت بالا رفتم و توانستم نویسنده را به خاطر داشته باشم. SpoilersIll سعی میکنم درباره رمان با حداقل ضربات ترسناک بحث کنم. با این حال، بسیاری از تم ها در اطراف جنبه های طرح در شش داستان متمرکز می شوند. در تلاش برای کاهش اسپویلر ها، ذکر داستان و شخصیت های خاص را محدود می کند. اگر از لذت بردن از بازبینی یا خود تمایل به خواندن رمان است. \"رمز و راز پایه چیست؟\" هیچ چیز اساسا با رمز و راز و یا این واقعیت که یک رمز و راز می تواند وضعیت خود را پس از برخی از تحقیقات حفظ شود وجود ندارد. هیچ اسراری در نظر گرفته نشده است به کار گرفته شود همه. بعضی چیزها در نظر گرفته شده برای مخفی شدن هستند. بعضی چیزها برای رمزگشایی آنها نیاز به یک رمز عبور یا کد دارند. بعضی چیزها نیاز به کمی تلاش و یا جذابیت و یا هر دو دارند.این چیزی که در مورد «Atlas Atlas» است، این است که آن را از شش داستان کاملا متفاوتی تشکیل می دهد («Cloud Atlas Sextet» به خودی خود)، پنج ...

مشاهده لینک اصلی
من فکر نمیکنم که نسخه فیلم Cloud Atlas هر کدام خوب باشد، اما ارزش ساخت آن را داشت تا بتوانیم آن تریلر فوق العاده را دریافت کنیم. در حقیقت، آنها نباید فیلم را آزاد کنند. فقط از تریلر برای تبلیغ این کتاب استفاده کنید. این کار روی من کار می کرد چون یک بار این چیزی را دیدم که نمی توانستم این را به اندازه کافی سریع بخوانم. یک دفتر اسناد رسمی آمریکا از اقیانوس آرام عبور می کند و در اواسط دهه 1800 بسیاری از شخصیت های ناخوشایند را به خود جلب می کند. در سال 1931 یک مرد جوان که از طلبکارانش فرار می کند، از خانه اش به عنوان یک آهنگساز معتبر مخالف است. یک روزنامه نگار زن تلاش می کند تا توطئه ای خطرناک را دربرابری از یک راکتور هسته ای در سال 1975 نشان دهد. در اوایل قرن بیست و یکم ناشر پیری پس از بزرگترین موفقیت حرفه ای خود را در آب گرم پیدا می کند. آینده نزدیک یک جامعه آسیایی مبتنی بر شرکت هایی است که از مواد ژنتیکی اصلاح شده به عنوان کار اجباری استفاده می کنند و آینده ای دور، یک مرد جوان در هاوایی پیدا می کند که یک شیوه زندگی قبیله ای زندگی می کند که راهنمای سفر به یک زن از مکان هایی است که هنوز تکنولوژی دارد. شش داستان که دیوید میچل با هم پیوند می زند. آنها یکی را درون دیگری گذاشتند و در نیمه اول و دوم کتاب نیز آینه بودند. اگر همه چیزهایی که او در اینجا انجام داد، فقط باید یک شیوه کاملا هوشمندانه برای ساختن یک رمان باشد، اما این شیوه ای است که میچل شش صدای کاملا متفاوت را به کار می برد اما با استفاده از همان موضوعات در هر کدام کتاب واقعا درخشان است. با توجه به اینکه او هر داستان را به عنوان داستان جداگانه خود احساس کرد، تحت تاثیر قرار گرفت. اگر کسی به من گفته بود که این کتابی است که توسط شش نویسنده مختلف نوشته شده است، من به آن اعتقاد دارم، و هر کدام از آنها خود را جذاب می دانند. تمایلات برده داری و افرادی که به نحو دیگری کنترل می شوند، همراه با تصویری از قدرت سوء استفاده یا خراب شده، دوباره و دوباره می آیند، اما آیا می دانید که آیا یک فیلم علمی تخیلی جدی یا ساحل خوانده می شود، هیجان زده میچل، واقعا احساس می کنم یک داستان حماسی است. و افکار در نتیجه منجر به یکی از بزرگترین خطوط پایان می شود که هرگز خوانده ام. من حتی فکر نمی کنم که مجبورم فیلم را ببینم.

مشاهده لینک اصلی
من 10 روز قبل کتاب را به پایان رسانده بودم و هنوز هم برای شروع این بررسی تردید دارم. دلیل اول این است که من کتاب را خیلی دوست داشتم، من با احساس ناکافی رو به رو هستم: دلیل دوم ماهیت داستان است. من نمی توانم توضیح دهم چرا من فکر می کنم این برای من مهم است بدون رفتن به پیام / هسته روایت. تمام داستانهایی که در این نقشه ابرها / اعتقادات / نگرشهای مونتاژ شدهاند، تغییرات در یک موضوع خاص است و ماهیت وقفه روایت در حفظ تنش و پنهان ساختن پایه فلسفی این گروه مهم است. بنابراین بحث در مورد پیام پنهان می تواند کمی در نظر گرفته شود spoilerish. من ترجیح می دهم که ابتدا کتاب ها را بخوانم و بعد از اینکه دیدگاه خود را تشکیل دادم، به بحث های انجمن می روم. این اولین نظر من است که کمی در Cloud Atlas اتفاقی یا بی ربط است. اگر شش داستان ابتدا تصادفی بی عیب و نقص ظاهر شود، من صبر خواهم کرد: در نهایت همه آن را روشن خواهیم کرد. من نمی توانم ادعاهای متفاوتی از این قبیل را بپردازم - آنها بخشی از متن هستند: نویسنده از سبک عروسک Matryoshka برای تعبیه یک داستان به یک دیگر استفاده می کند تا نشان دهد که چگونه گذشته از گذشته گذشته است و به نوبه خود در آینده قرار دارد، در حالی که ترکیب جنسیت کلاسیک توضیح می دهد که چگونه هر کدام از شش کاراکتر (پیانو، کلارینت، ویولن، فلوت، اووبی و ویولن) موضوع اصلی موسیقی را بر می گرداند، آن را تونالیته خاصی را به ارمغان می آورد و تغییرات و کادنز های سولویست را معرفی می کند. کتاب ها با The Pacific مجله Adam Ewing - داستان سفر یک حسابدار آمریکایی در Pacific، cca. 1850. یک مرد مؤمن، ترسو و غیر قابل اثبات، او شاهد اثرات تمدن مدرن بر بومیان جزایر پولینزی و سختی زندگی در کشتی قایقرانی است. دغدغه او سلامت او را به سمت خودآزمایی در نگارش اخلاق در مجله او، یک مجله که توسط شخصیت اصلی داستان دوم (یک دستگاه رسم که با هر شخصیت اصلی تکرار شود) کشف می شود. نامه های از Zedelghem در بلژیک تنظیم شده است در سال 1930 پیروی از ماجراهای پیکارکیک رابرت فبیزر، یک خلبان جوان که توسط خانواده غنی او سرنگون شده و مجبور به ترک مطالعات موسیقی خود شده و در خارج از قانون زندگی می کند. او بدون قید و شرط از انگلستان فرار می کند و تلاش می کند تا رستگاری را در املاک وحشیانه یک آهنگساز مشهور پیدا کند که سلامت او ضعیف می شود تا او را به پذیرفتن دستیار (amanuensis - یک کلمه جدید که امروز یاد گرفتم). به عنوان مدرک استعداد میچلز در پنهان کردن قصد واقعی این قسط دوم، به رغم نظرات متفاوتی که در نامه های طنزآمیز در نامه ها به چشم میخورد، بسیار نگرانی نسبت به افروبیشر را نداشتم، اما بعد از خواندن نیمه دوم داستانش، . آهنگسازان صرفا نقاشان نقاشی غار هستند. یک موسیقی می نویسد، چون زمستان ابدی است و به همین ترتیب، اگر هیچ یک از آنها نباشد، گرگ ها و حشرات در هر لحظه گلو می گیرند. یک فریبنده و غم انگیز، فریبشیر هنگامی که به عشقش می رسد، یک خط خطی را نشان می دهد: از آنجا که خنده او از طریق یک چاله ای در بالای سرش و تمام صبح اسپری می کند. از آنجا که یک مرد مثل من هیچ مشکلی با این ماده ندارد - زیبایی - هنوز در اینجا او است، در این اتاق های محافظ صدا که قلب من است. یک شخصیت از این نامه ها در داستان سوم است: زندگی نیمه: The First Luis Rey Mystery. این یکی در سال 1975 در کالیفرنیا تنظیم شده و تغییر دیگری در شکل است. پس از یک مجله صمیمی و یک نمایشگاه افسانه ای، داستان به عنوان یک تریلر اکو یک روزنامه نگار ایده آل مطرح شده است که در تلاش برای از بین بردن محیط زیست و قرار دادن هزاران نفر در معرض خطر است. دستنوشته منتشر نشده لویزای ری به دست یک ناشر معاصر لندن در داستان چهارم می رسد: فرمانروای غرور تیموتی کاوندیش. این یک هیجان دیگر است، با عطر و طعم قوی از @ پرواز پرواز بیش از Nest Cuckoos @. کاوندیش در 60 سالگی خود است و مجبور است که سن خود را بپذیرد و به همین ترتیب عمل کند، حتی اگر قرص تلخ باشد: ما - که من به معنی هرکدام بیش از شصت سال است - مرتکب دو جرم شده ام. یکی فقدان سرعت است: ما بیش از حد آهسته رانندگی می کنیم، بیش از حد به آرامی حرکت می کنیم، به آرامی صحبت می کنیم. دنیای تجارت با دیکتاتورها، انحرافات و بارونهای مواد مخدر از همه راهها کار خواهد کرد، اما آن را تضعیف نمیکند. دومین جرم ما این است که Everymans memento mori. اگر ما از بین نرفته باشیم، دنیا تنها می تواند در انزجار درخشان ظاهر شود. با داستان پنجم ما در نهایت در رمان علمی تخیلی می رسیم. Orison Sonmi ~ 451 در ابتدا مورد علاقه من بود، با تصویری از یک جامعه دودویی که تحت سلطه مصرف انرژی و رحمت شرکت های فوق العاده ای است که از کلون های انسانی تغییر یافته انحصاری (fabricants) به عنوان کارگران مشتاق استفاده می کنند در حالی که purebloods از محصولات و سرگرمی های نامحدود برخوردار است. نویسنده به عنوان یک تفسیر خنده دار درباره چگونگی تغییرات سریع در اقتصاد جهانی، اشاره می کند که در میان شرکت های آیندهای سونی و کداک، که هر دو در سال 2012، تنها چند سال پس از آن، در معرض ترس هستند.

مشاهده لینک اصلی
1. شمارش دقیقا وقتی یاد گرفتم که شمارش کنم، به یاد نمی آورم. یکی از اولین خاطرات من و یکی از عمیق ترین هاست. چیزهایی که در اینجا شروع شده اند، حساس هستند. این کوه نخود فرنگی در صفحه من خیلی کمتر تهدید شد، زمانی که می توانستم حساب کنم که فقط 36 مورد از آنها وجود داشت. مجموعه من از اسباب بازی های Dinky بیشتر موثر بود وقتی که متوجه شدم که من 24 ماشین کوچک را برای بازی کردن داشتم. لذت بردن از آب نبات افزایش یافت وقتی متوجه شدم 5 به 4 و 4 تبدیل شد 0 سریع سریع. از شمارش لذت بردم من ماشین ها، درختان، پرندگان، ساختمان ها، قلم ها، ابرها، مورچه ها، تیله ها، تیغه های چمن و کرات ها را در دست پدرم شمردم. من شمارش 1، 2، 3، 4، 5، 6 و فراتر از آن. و من در دنیایی از امکانات که به عنوان بی نهایت به عنوان آنها قابل کنترل هستند شمارش شده است. نقشه کشی تعطیلات تمام شد و ابرهای خاکستری ماه سپتامبر بوی غول پیکر سوپ مدرسه را با آنها سپری کرد. بویایی که در دیوار کلاس درس، در کتاب های من، در لباس هایم جاسازی شده بود. بویایی که فقط با یک نسیم گرم تابستان گرم می شود و در چمن نورد می کند. در حال حاضر من خودم را در یک مدرسه از بتن کشف کردم، چمنزار را نگه داشت و نسیم را حفظ کرد. اولین وظیفه ای که معلم به ما داد این بود که به تابستان زیبا نگاه کند و بهترین حافظه را به ما بدهد. بوی سوپ من سوراخهای بینی را پر کرد. سوپ نخود. این همیشه سوپ نخود بود اما همیشه آن را مانند سوپ نخود معطر کرد. و چیزی که با سوپ است این نیست که بگوییم تعداد زیادی نخود در آن وجود دارد. چگونه می توانم از تابستان در این محیط دیوارهای خاکستری و سوپ سبز قهوه ای یاد کنم؟ معلم وقتی که من تازه شروع به نقاشی کرده بود، روی من حرکت کرد. من شروع کردم مثل همیشه شروع کردم: یک خورشید خندان در گوشه بالا سمت چپ. آفتاب یک چهره دارد. »معلم به من گفت:« صراحتا. پایه و اساس هر نقاشی که فرو ریختم و دوران کودکیام را نیز داشتم. اما من تا به حال نقاشی به پایان رسید. یک نقاشی از زمانهای شادتر که در آن خورشید هنوز مجاز به لبخند بود، نقاشی بار که به طور ناگهانی مایل به نظر می رسید. 3. CaringSummers در خیابان دوران کودکی من زیبا بود. خیابان یک حلقه بود، بسیار شبیه به â € œbâ €، با خانه ها در همه طرف. فقط خودروهایی که مجبور بودند از آن عبور کنند، به همین دلیل خیابان به ما تعلق داشت، ما یک دوست و دوست داشتنی بودیم. ما در تعطیلات در رودز ملاقات یکدیگر را داشتیم و با توجه به اینکه ما تنها دو بچه فلسطینی بودیم، در سناریویی که اختلافات ما به همان اندازه که ما می توانستیم با هم بازی کنیم، خیلی خوب بود. والدین او از آن به بعد در تابستان هر سال تابستان را ترک کردند. کریستوفر بسیار مفرحتر از من بود و هر زمان که او آمد، ما مناطق جدید را کاوش کردیم، درختان را درختی، اردوگاه های ساخته شده و سیب ها به سرقت بردیم. یک تابستان ما در یک نهر کوچکی بودیم، در انتهای â € œâ €، و صدای قورباغه را شنیده بود. کریستوفر پرسید: \"آیا شما همیشه قورباغه را گرفتی؟\" من تا به حال ندیده بودم من چیزهای زندگی کمتری ندیدم آنها به من می ترسیدند، همانطور که من آنها را در حال پریدن به چشم من و یا خزیدن زیر پوست من. من کریستوفر را دیدم که اشکالات زیادی در رودز داشتم که بر روی درختان ماندند، حشراتی که مرا ترساندند و بسیاری از کابوس های من را تحمل می کردند. اما من هرگز نمی خواستم ضعفم را در این زمینه نشان دهم. او گفت: «شما باید چگونگی گرفتن قورباغه را نشان دهید.» و من به او گفتم \"با قلبي كه اندازه ي نخود را احساس كردم\". 4. اردوگاه های JokingLanguage پدر و مادر من چیزهای مورد علاقه برای ارسال من به. این راهی عالی بود برای ایجاد دوستان جدید، یادگیری یک زبان دیگر و بیرون رفتن از خانه بدون نیاز به نگرانی. اردوگاه زبان اول من رفتم در مزرعه ای بودم که «فالکون» نامیده شد. ایده این بود که کودکان در تمام طول زمان با زبان انگلیسی به یکدیگر صحبت کنند و در نتیجه واژگان جدید یاد بگیرند، همانطور که بازی می کنند. پس از خانه خارج شدن؟ بررسی! یادگیری یک زبان دیگر؟ بررسی! ساختن دوستان جدید؟ Keche € | من تازه شروع به پوشیدن عینک کرده بودم و هنوز نسبت به آنها خیلی ناامن بودم، و اولین بار در اردوگاه بودم که آنها را به طور عمومی پوشانده بودم. فکر کردم همه چیز خوب خواهد بود، چون دوست داشتم که دوستش داشته باشم، بنابراین حداقل باید او را در آغوش بگیرم. متاسفانه، او روز اول را ترک کرد، حتی قبل از اینکه اتومبیل پدر و مادر من از بین نرفت. او کلاه بسیار خوبی از شارلوت هورنس، سبز و بنفش داشت، با چشمانش خم شده و به سمت â € œU. €. من هم یک کلاه بودم این سفید بود، به غیر از رینگ هایی که از ماه های پس از زرد شدن زرد شد و لوگوی یک نام تجاری ارزان آبجو داشت. چنگال به عنوان یک تخته اتو بود. چه کسی می تواند او را برای جستجوی دوستان دیگر با کلاه های خنک سرزنش کند؟ حتی قبل از اینکه اتاق ها منصوب شوند، در اولین ساعات حضور در اردوگاه، من را مورد تشویق و محاظت قرار دادند. در نهایت من مجبور شدم اتاق خود را با یک کودک مبتلا به آسم، که تنها رقیب من بودم برای اینکه منحرف کردن جامعه کمپاین بود، به اشتراک بگذارم. در حالی که من با شرط او مخالف بود، خروپف با صدای بلند او در شب باعث شد که من برای او واقعا گرم شود. بعد از اینکه شلوارم را در وسط یک بازی فوتبال گرفتم، با تمام اردوگاه (دختران) تماشا کردم، مشکل غیر ممکن شد. یکی از برجسته ترین ...

مشاهده لینک اصلی
با توجه به این که بررسی Cloud Atlas به عنوان یک فعالیت مضر در GR تبدیل شده است، از آنجایی که می تواند موجب انواع عقب ماندگی ها و از انواع مختلف نشانه ها باشد، من فقط یک بیانیه ای بی قید و شرط را در بر می گیرم. در رابطه با کتاب و مقامات زیر: نویسنده دیوید میچل، ناشر، ویراستاران، چاپگرها، هر گروه خواندن، خوانندگان عضو در GR، دوستان و یا پیروان، و هر عضو مدیریت در GR، و حتی، بله! حتی صاحبان جدید GR.I، Kalliope از GoodReads، و هر گونه دیگر از آواتار های احتمالی من، گذشته و آینده، و همچنین خود من فانی و محدود است، نمی خواهم به: تحریک، تسلیم، انتقاد، عذاب، سرزنش، دیوانه، تحریک، گرگرفتگی، نفرت، خشم، مضطرب، نجیب زدن، خشم، ناراحتی، ناراحتی، ناراحتی، تحقیر، ناراحتی، توهین، تحریک، توهین، غلط، ضرب و شتم، محکوم کردن، و نشان دادن بی احترامی به موارد ذکر شده است. آیا من، کالیپس از GoodReads، و هر نوع دیگر از آواتار های احتمالی من، گذشته و آینده، و همچنین خودمحور و محدود من، نمی خواهم : قدردانی، تحسین، تشویق، تبریک، لطف، احترام، افتخار، تحسین، تحسین، تقدیر، تحسین، معراج، تحسین، شکوه، بت پرستی، تقویت، گرامی، احترام، احترام، تحسین، تحسین، احترام، عزت، ستایش، جشن، تأیید، احترام، آواز خواندن، تحسین، احترام، برکت، بی اعتنایی، تعلیم، اعلام، هیچ چیزی و هیچ کس از موارد ذکر شده تأیید نمی شود. همچنین می خواهم علاوه بر این، اعلامیه فوق با اعتقاد بر این که قابل اعتماد است و با حسن نیت بیان شده است، ارائه شده است. برای ستاره های من، بله، باید پنج ستاره را پذیرفت. PS: من فقط اکنون امیدوارم که با سلب مسئولیت بالا من به هیچکس و یا هر چیزی دست نیافتم و این تمدن ادامه خواهد یافت که پیروزی مناسب خود را ادامه دهد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب اطلس ابر


 کتاب زخم های پولادین
 کتاب دروازه کلاغ
 کتاب پرواز
 کتاب جنون سرعت
 کتاب کافه زیر دریا
 کتاب مسیحای تلماسه