روز عروسی خانم لاک پشته بود و همه دوستان و آشنایان دور هم جمع شده بودند که ناگهان بارانی از زباله روی سرشان ریخت. لاکی، برادر عروس، دیگر طاقت این وضع را نداشت و تصمیم گرفت هر طور شده جلوی آدمها را بگیرد. خانواده و دوستانش به او هشدار دادند که نرود، چون حریف آدمها نخواهد شد و به جایش سر از تنگ کوچک ماهی یا قابلمه سوپ در خواهد آورد! اما او عزمش را جزم کرده بود.
خرید کتاب لاک پشت سبز
جستجوی کتاب لاک پشت سبز در گودریدز
معرفی کتاب لاک پشت سبز از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب لاک پشت سبز
خرید کتاب لاک پشت سبز
جستجوی کتاب لاک پشت سبز در گودریدز