بالای یک عطاری قدیمی، «کبوترباشی» از صبح خروسخوان تا بوق سگ، پرندهها و جانورهای مریض را دوا درمان میکرد. شفته، دستیار پرحنایی کبوترباشی، فنچی را که با کله رفته بود توی ظرف آبخوری، بیرون کشید و فشارش داد تا نفسش بالا بیاید و رو به کبوترباشی گفت: «چه شیر تو پرندهایه.» عمو جوغی که چرتش پاره شده بود، تابلوی «کبوترخانهی سلامت» را گذاشت و تابلوی دیگری برداشت؛ «لطفا فشار ندهید. به زودی مطب دکتر شفته هم در این مکان افتتاح میشود.»
خرید کتاب کبوتر باشی
جستجوی کتاب کبوتر باشی در گودریدز
معرفی کتاب کبوتر باشی از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب کبوتر باشی
خرید کتاب کبوتر باشی
جستجوی کتاب کبوتر باشی در گودریدز